تبليغاتX
عروس مرده
عروس مرده
 گفتو با خدا

گفتگو با خدا

در رؤياهايم  ديدم كه با خدا گفتگو  مي كنم.

خدا پرسيد: پس  تو مي خواهي  با من  گفتگو كني؟

من در پاسخ گفتم: اگر وقت  داريد.

خدا  خنديد: وقت من بي نهايت است.

در ذهنت چيست كه مي خواهي از من  بپرسي؟

پرسيدم : چه  چيز بشر شما را   سخت متعجب  مي سازد؟

خدا پاسخ داد: كودكيشان، اينكه آنها از كودكي شان  خسته مي شوند عجله  دارند  كه بزرگ شوند، بعد دوباره پس از  مدتها آرزو مي كنند  كه كودك باشند، اينكه آنها سلامتي   خود  را  ا ز دست  مي  دهند تا پول به   دست آورند و بعد پولشان را از دست  مي دهند  تا دوباره سلامتي  خود را به دست  بياورند، اينكه با اضطراب به آينده مي  نگرند و  حال را فراموش  مي كنند و بنابراين نه در  حال زندگي  مي  كنند و نه  در آينده، اينكه آنها به  گونه اي زندگي مي   كنند  كه گويي هرگز نمي  ميرندو به  گونه اي  مي ميرند كه  گويي  هرگز زندگي  نكرده اند.

دست هاي خدا دستانم را گرفت.

براي مدتي سكوت كرديم.

و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟

او گفت: بياموزند كه آنها نمي  توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد، همه كاري  كه مي  توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه  خودشان دوست داشته باشند، بياموزند  كه  درست  نيست  كه  خودشان را با  ديگران  مقايسه  كنند، بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد  كنيم اما  سالها طول مي  كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم، بياموزند كه ثروتمند  كسي  نيست  كه بيشترين  ها را دارد كسي  است كه به  كمترين ها نياز دارد، بياموزند  كه انسانهايي  هستند كه آنها را دوست دارند فقط  نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك  نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببينند، بياموزند كه كافي  نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند بلكه آنها  بايد خود را نيز ببخشند.

من با خضوع گفتم: از شما به خاطر  اين گفتگو متشكرم. آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟

خداوند لبخند زد و گفت: فقط اينكه بدانند من اينجا هستم؛ هميشه


پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی

 

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

 

پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است

 

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

 

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:

 

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم

 

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

 

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل  بانک جهانی است

 

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

 

 

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود

 

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

 

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!

 

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

 

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

 

و معامله به این ترتیب انجام می شود

 

نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید

 

چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.


پیرا هن پاره ی شب

 

باغ با دلهره درحال شكوفا شدن است

رود با همهمه آماده دريا شدن است

ابرها لكه دامان زمين را شستند

خاك در تاب و تب گرم مطلا شدن است

 

سر زد از پيرهن پاره شب يوسف ماه

دولت گم شده در معرض پيدا شدن است

 

بگسل اي سلسله، اي سلسله ممتد شب

نوبتي باشد اگر نوبت فردا شدن است

 

اي گشاينده ترين دست، كليد تو كجاست

قفل اين پنجره ها منتظر وا شدن است

 

گوش كن، اي شب كر، صحبت صبح و سحر است

.آفتاب آمده كي فرصت حاشا شدن است

 

از بهروز ياسمی


سلام  یا خوبید؟

چه طورید یا چه خبر؟

کجایید یا نه؟

امید وارم ایندفعه هم از مطالب لذت ببرید

و مثل همیشه مارو مورد لطف و عنایت خودتون قرار بدید

مدرسه ها واشه بدبختی هم واسه دوستانی که مدرسه میرن آغاز شده و باز صبح کله سحر پاشو برو مدرسه از جلو نظام ۱ دست فاصله بگیر بچه دیر نیا بعد مدرسه تو خیابون ول نباش از این چرتو پرت ها که ناظم ها میگن

بعد هو بگم که وبلاگ  انتی ضعیفه رو که یادتونه طی ۱ حرکت شهادت طلبانه ۱ تغییر کلی کرد  وبی خیال این ضعیفه ها شد وبلاخره دست از سرشون و داشت حالا هم اسمش و قالبش عوض شده اسمش شده اکسیژن ولی تو همون آدرس اگه دلتون میخواد اکسیژن برین پیشش

بعد هم ۱ عذر خواهی گنده بدهکارم به دوست های خوبم منگلها که خیلی به ما و وبلاگمون لطف دارن دفعه ی پیش من اصلا به کلی فراموش کردم که بگم ایدی قبلیشون هک شد و ایدی جدیدشون هم

mong00l1    

خوب نماز و روزه هاتون قبول باشه ما رو هم دعا کنید 

راستی این هم وبلاگ داداشمه حتما برین سر بزنین ممنون میشم از همه تون سیمرغ

موفق باشید       

|+| نوشته شده توسط عروس مرده در یکشنبه 2 مهر1385  |
 THE LIGHT AT THE END OF THE WORLD

    THE LIGHT AT THE END OF THE WORLD              

نمی دانم خوابم یا مرده ام هرچه هست در زمین نیستم

فریادی از اعماق این تاریکی به گوش می رسد گویا این راه به جهنم ختم میشود

بیشتر به جیغ میماند این صدا

مرا به سوی خود میخواند

بیا بیا به سوی من بیا

تا بر تو عرضه دارم هر آنچه خواستنی ست

پروردگارا این چه صداییست؟؟

این کیست ؟

چرا از اعماق جهنم؟

چرا به این اندازه به سویش تمایل دارم ؟
چرا در برابرش سست و بی اختیار میشوم؟

قدرت کنترل خود را دارم ولی سخت است

هرآنچه . بر تو . عرضه دارم

بر من. هرآنچه خواستنی ست 

این کیست که به من میدهد هرآنچه خواستنی ست

اینان کیستند که سوی تاریکی میروند

دوستم  بهترین دوستم  نه همه ی دوستانم  خویشان و نزدیکان

همه به سوی آن صدا میروند

بایستید نروید بایستید   صدایم را نمی شنوند

به کجا میروید نروید فریاد میزنم  کسی گوشش بدهکار نیست

خود را به آنان میزنم لحظه ای می ایستند و دوباره به راه می افتند  گویا سحر شده اند

اکنون همه کسانی را که میشناسم دراینجا میبینم

شاید من نیز باید به ندای این صدای وحشتناک لبیک گویم

پس اینان کیستند که چراغ به دست ایستاده اند پشت بر آن صدا و تاریکی جهنم

همه و همه به سوی اعماق تاریک جهنم رهسپارند

در دور دست ها روشنایی دیده میشود نور بسیاریست

شاید جشنی بر پاست آنجا دیگر کجاست نور بسیاریست آسمان آن منطقه نیز روشن شده است

هرچه بیشتر می ایستم بر تعداد کسانی که به سوی تاریکی جهنم میروند بیشتر میشود همه باخود حرف میزنند

هرآنچه خواستنی ست

بر تو عرضه دارم

هر آچه خواستنی ست

بر تو عرضه دارم

شاید من نیز باید این ها را تکرار کنم هرانچه خواستنی ست بر تو عرضه دارم 

اما این مردان چرغ به دست نیز چیزی میگویند خوب نمی فهمم باید نزدیکتر شوم

نروید-نروید                    نروید-نروید

خود را تباه نکنید                    دچار عذاب میشوید

نروید-نروید                    نروید-نروید

به فنا می رسید                   دچار خشم خداوندی میشوید

نروید-نروید                    نروید-نروید

به پوچی می رسید                    اینها سراب است

نروید-نروید                    نروید-نروید

خدایا حال چه کنم؟

 بروم؟؟ تا بر تو عرضه دارم هرآنچه خواستنی ست

نروم؟؟ دچار خشم خداوندی میشوید این ها سراب است

حتی کسانیکه به آنها اعتماد کامل داشتم به خودشان و تصمیماتشان آنها نیز رفته اند هنوز بر تعداد جمعیت افزوده میشود من دیگر نمتوانم درست بایستم  جمعیت فشار میاورند آنها نبز من را به آن سو میبرند

تا بر تو عرضه دارم هرآنچه خواستنی ست

اگر تمام انسانها میروند پس شاید من نیز باید بروم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر تمام انسانها بخواهند به فنا برسند چه من نمی خواهم چه  کنم خدیا؟؟؟؟؟

این مردان چراغ به دست لباس سفید بر تن دارند متوجه ی این موضوع نشدم همه کسانی که به سوی سیاهی میروند لباس سیاه بر تن دارندمن چه لباسی بر تن دارم سفید است ولی این لکه های سیاه چیست

تا بر تو عرضه دارم هرآنچه خواستنی ست

کسی گویا مرا نمی بیند و صدایم رانیز نمیشنود کسی مرا راهنمایی کند من اینجا تنهایم چه کنم خدایابه کدامین سو بروم؟ جمعیت مرا به سوی تاریکی میبرند

هرانچه خواستنی ست گویا این صدا هر چند که از دور شنیده میشود از صدای مردان چراغ به دست بیشتر است انها فریاد میزنند و آن صدا بلند تر میشود هر اچه خواستنی ست

لباسم دیگر خاکستری رنک شده است

هرانچه خواستنی ست هرآنچه عرضه بر تو

خدایا این است راه؟

هرانچه خواستنی ست

کمکم کنییییییییییییییییییییییید کمممممممممممممممممک

هرانچه خواستنی ست

میروم  من نیز با جمعیت  میروم   Black Voyage 

دیگر  کمتر صدای مردان چراغ به دست به گوش میرسد

هرآنچه خواستن یست

یا حق

حق؟؟!!!!!؟؟؟

چرالباسم سیاه شده است

حال آرامش نیز دارم


 سلام یا چه طورید ؟
خوبید یا بهترید؟

کجایید یا نه؟

امید وارم حال همه خوب باشه و سلامت باشید

ایندفه از نوشته های خودم(تاریکی) براتون گذاشتم امید وارم خوشتون باید خوش به حال هر کسی که منظور متن رو فهمیده باشه

دوست دارم همه نظر واقعی شون رو بگن ممنون از همه

خوب بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم خوش و خرم و سلامت باشید زیر سایه ی حق تعالی

 

ماجرا های من و من(تاریکی)

جناب ("من ") عزیز کسی به شما توهین نکرد که شما گفتین به ما بر خورده نا به ما بر نخورده اگه ناراحت بودیم  جوابتون رو نمدادیم در مورد نظرات هم اگه میخواستیم  از اون ها ناراحت بشیم بقول خودتون قسمت نظرات رو بر میداشنیم نویسنه ی قبلی هم گفتم که بیاید تا بهتون خصوصی بگم

همه در پناه خدا  باشید

|+| نوشته شده توسط عروس مرده در یکشنبه 26 شهریور1385  |
 درس هایی هرچند کوچک از زندگی
زندگی خالی است آن را پر کن.


زندگی يک مشکل است با آن روبرو شو.


زندگی يک معادله است موازنه کن.


زندگی يک معما است آن را حل کن.


زندگی يک تجربه است آن را مرور کن

.
زندگی يک مبارزه است قبول کن.


زندگی يک کشتی است با آن دريا نوردی کن.


زندگی يک سوال است آن را جواب بده.


زندگی يک موفقيت است از آن لذت ببر.


زندگی يک بازی است برنده و پيروز شو.


زندگی يک هديه است آن را دريافت کن.


زندگی دعا است آن را مرتب بخوان


زندگی درد است آن را تحمل کن.


زندگی يک دوربين است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی


استادی صدها شاگرد داشت. همه ی آنها در زمان مناسب نیایش می کردند...به جز یکی که دائم الخمر بود

روز احتضار، استاد شاگرد دائم الخمر را به کنارش فراخواند و تمامی اسرار نهانش را به او  منتقل کرد.

 شاگردان دیگربرآشفتند.چه شرم آور، ما همه چیز خود را برای استادی فدا کردیم که نمی توانست توانایی های ما را درک کند

استاد گفت: باید این مطالب را به کسی منتقل می کردم که خوب می شناختم. کسانی که پرهیزگار می نمایند، غرور، خودبینی، و نابردباری خود را پنهان می کنند. بنابراین تنها شاگردی را برگزیدم که می توانستم نقص هایش را ببینم: شاگرد دائم الخمر را


من ديديم ، عابري دعا ميخرید و ثروت ميفروخت


من ديديم قلبي عشق گدايي ميكرد


شايد گلي پژمرده باشد


شاید مردی که در کوچه میبینید زیر بار سختی ها و مشکلات کمر خم کرده باشد

 

شاید زنی راکه در خیابان می بینید یک روز را بدون دغدغه ی فردا طی نکرده باشد

 

شاید کودکی را که بر سر چهار راه میبینید گل به دست لذت داشتن پدر را نچشیده باشد

 

شاید مردی را که می بینید  سوار بر خودروی گران قیمت خود شده است و به دیگران فخر میفروشد دریوزه گر باشد

 

شاید باید بیشتر به خود و زندگیمان فکر کنیم


لذتي بود در تبسم


لذتي بود در استشمام بهار


لذتي بود در لمس گلبرگ بنفشه


لذتي بود در نگاهي ، ژرف ، ژرفتر از ايمان به آسمان


لذتي بود در درك سياهي شب


لذتي بود در هم صحبتي شقايق


آیا هنوز هم لذتی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



سلام یا بهترین؟

چطورین یا نه؟

چه خبر ها یا کجایین؟

اول از همه تولد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) رو بهتون تبریک میگم

دوم به خاطر اینکه دیر آپ کردیم هم ازهمه معذرت میخوام

سوم ۱مژده( منظور از مژده خبر خوب است نه دختر همسایه) خوب واسه وبلاگ دار ها و بقیه وبگرد ها

وب سایت نرم افزاری asefsoft محصولی رایگان و مفید رو تحت عنوانquick smaile طراحی و عرضه کرده که کلکسیونی مفید از این شکلک ها ست

اگه طالبی هستین نه نه ببخشد طالب هستینبرین از وبلاگ چقدر میخوری 1ذره هم کامپیوتر یادبگیر دانلودش کنید

راستی این رو هم بگم که صلواتیه منتها باید به جای صلوات نظر بدین

هرچه بیشتر بهتر

خوب امید وارم بیرین بگیرین و لذت ببرین

 

جوابیه نمیدونم چند واسه جناب("من")

شما ظاهرا خیلی زود نسبت به همه چیز موضع گیری میکنید

تو پست قبلی منظور ما از حسودان تنگ نظر کسی بود که وبلاگ قبلی رو هک کرده بود نه شما

 

خوب امید وارم همه از مطالب این هفته لذت ببرند

برای همه آرزوی موفقیت دارم

حق نگه دار شما و خانواده ی شما

 

|+| نوشته شده توسط عروس مرده در جمعه 17 شهریور1385  |
 میزان فشار عصبی
میزان فشار عصبی خود را ارزیابی

 

کنید        (تست خود شناسی)

 

اولین گام در سرکوب فشار عصبی شناخت ماهیت آن است و گام

 

 مهم دیگر این است که با آن به عنوان یک مشکل برخورد کنیم.

 

با پاسخگویی به سوال های زیر میزان فشار عصبی خود را به

 

 طور منظم اندازه گیری کنید و گزینه هایی را علامت بزنید که

 

به تجربیات شما نزدیک تر است سپس امتیاز های خود را  با هم جمع کرده

وبه بخش تحلیل داده ها مراجعه کنید و با توجه به پاسخ های خود

 حوزه هایی را که نیازمند بهبود هستند مشخص کنید.

 

                             امتیازات

هرگز=1   گاهی اوقات=2   اغلب=3   همیشه=4 

 

 

1-زمانی که کار ها خوب پیش نمی روند خود را سرزنش می کنم.

 

2-آن قدر مشکلات روی هم انباشته میکنم که گویی هر لحظه منفجر خواهم شد.

 

3-برای فراموش کردن مشکلات شخصی بر کار خود تمرکز می کنم.

 

 4- خشم و عصبانیت نسبت به پیرامون خود را بروز میدهم.

 

5- زمانی که تحت فشار هستم فقط به تغیرات منفی در رفتارم توجه میکنم.

 

6- به جای توجه به جنبه های مثبت  زندگی به جنبه های منفی آن فکر می کنم.

 

7- هنگام برخورد با وضعیت جدید احساس ناراحتی می کنم.

 

8-احساس می کنم پست سازمانی من ارزش و اهمیت چندانی ندارد.

 

9- در محل کار یا جلسه های مهم دیر حاضرمی شوم.

 

10- به انتقاد هایی که از من می شود واکنش منفی نشان می دهم.

 

11- اگر ساعتی بیکارباشم احساس گناه می کنم. 

 

  ۱۲- همیشه در کارها عجله می کنم حتی زمانی که اصلا تحت فشار نیستم.

 

13- زمان کافی برای مطالعه روزنامه ندارم.

 

 ۱۴انتظار دارم افراد کارها و خدمات خود را به سرعت انجام دهند.

 

15-از ابراز احساسات واقعی خود چه در منزل و چه در محیط کار اجتناب می ورزم.

 

16- کار هایی را که در دست میگیرم به هیچ وجه از پس همه آنها بر نمی آیم.

 

17-به نصیحت ها و اندرز های همکارانم و افراد مافوق خود گوش نمی دهم.

 

18- چشم خود را بر توان جسمی و شغلی خود میبندم.

 

19- دست از تفریح و سرگرمی کشیده ام زیرا کار تمام وقت مرا اشغال می کند.

 

20- قبل از این که راجع به موقعیت ها به طور کامل فکر کنم را آنها را یکی یکی از دست می دهم

 

21- آنچنان در گیر کارهستم که وقت صرف ناهار با دوستان و همکاران را ندارم

 

22- مرتبا حل مشکلات را به فرصت های دیگری موکول میکنم.

 

23- دیگران از من هنگامی که  با آن ها قاطعانه برخورد میکنم سوءاستفاده میکنند.

 

24- از گفتن این که حجم کارم بسیار زیاد است شرم دارم.

 

25-از تفویض اختیار امور به افراد دیگر پرهیز میکنم.

 

26-از اولویت بندی کارها شروع به انجام دادن آنها می کنم

.

27 برایم مشکل است به تقاضا ها ودرخواست های دیگران جواب منفی بدهم.

 

28-معتقدم هر کار مهمی را باید همان روز به اتمام برسانم .

 

29-  تصور میکنم توانایی تطبیق و هماهنگی با کارهای خود را ندارم.

 

 30-ترس از شکست مرا از اتخاذ یک حرکت سازنده باز می دارد.

 

31-  زندگی کاری من بر زندگی خانوادگی ام ارجعیت دارد.

 

32-  اگر کاری بلافاصله  انجام نشود صبر و طاقتم را فورا از دست می دهم

 

تجزیه و تحلیل داده ها

 

اکنون که به تمام سوال ها پاسخ دادید امتیازات خود را با هم جمع بزنید.

 

امتیاز  ۶۴-32

 

فشار عصبی خود را بسیار کنترل می کنید فشار عصبی بسیار

 

کم می تواند انگیزه کار کردن را از بین ببرد. بنابراین تلاش

 

کنید تا تعادلی مطلوب بین فشار عصبی مثبت و منفی برقرار کنید

 

امتیاز65-95

 

فشار عصبی شما در حد  معقول است اما در حوزه های

 

 خاصی نیاز به پیشرفت دارید.

 

امتیاز128-96

 

فشار عصبی شما در حد بالایی است نیاز به راه کار هایی

 

دارید تا میزان فشار عصبی خود را پیین بیاورید

 

منبع کتاب کاهش فشار عصبی تیم هیندل


سلام یا خوبید؟

 

چطورید یه نه؟

 

کجایید یا بهترید؟

 

 خوندید؟

 

امیدوارم که همتون امتیاز دلخواهتون رو بیارید

 

تا عوامل مجله ما  و وبلاگ مون رو هک نکردن بگم این رو

 

از مجله موفقیت برداشتیم

 

اگه خوب بود و راضی بودین تو نظرات بگین تا  چند تا تست که جایی چاپ نشده براتون بزارم

 

جوابیه شماره ی دو برای  جانب ("من")

 

مطلب ایندفه رو تو هیچ وبلاگی ندیدم

 

پس نگو تقلیدیه ما خوب میدونیم داریم  چیکار میکنیم  البته

 

اگه حسودان  تنگ نظر بزارن در مورد نویسنده هم بیاید تا

 

بهتون خصوصی بگم

 

برای همتون آرزوی موفقیت دارم

 

|+| نوشته شده توسط عروس مرده در یکشنبه 5 شهریور1385  |
 روش های حال گیری
روشهای حالگیری

1.    اول سعی کنید جلوی شیطنتتان را بگیرید, یعنی مثلاً تو خیابون وقتی یکی از این ضعیفه ها در حال راه رفتنن تابلو نگاه نکنید که یکی که داره از بغلتون داره رد میشه فکر کنه در یک فضای پروانه ای وعشقولانه داره قدم میزاره (من مخالف تیکه پرانی در حد معقول, نیستم چون رعایت حریم دیگران را هم باید داشت)

  

۲    وقتی با ناز و عشوه از جلوی شما در حال رفتن هستند با یه بی محلی یا اونورو نگاه کردن یا حرکت بالا آوردن می تونه ثمر بخش باشه(چون فکر میکنن با این همه سرخاب و رسیدن به خودشون هنوز تو چشم نیستند)

۳   اگر مواقعی پیش اومد( اورژانسی) که خواستید کمک کنید خیلی جنتلمن, بدور از هر گونه حرکت غیر انسانی و اخلاقی(از نظر این جانب) کمک کنید و در آخر نیز با گذاشتن منتهای فراوان و تعریف بیش از حد از خود وکارای خارق العاده ای که تا به حال انجام دادید(, مراد خالی بندی خودمان یا همان اغراق در زبان ادب پارسی است). انها را کچل کنید نکته ای که اینجا جا داره عرض کنم اینکه خواهشاً مراحلی رو که تا اینجا با زحمت پشت سر گذاشتید با 1 حرکت تابلو خراب نکنید, مثلاً رد و بدل شماره و دعوت کردن به کله پاچه ای عباس آقا , مگر اینکه حقه وکلکی در سرتون باشه , مثلاً قرار بزاریدو نرید یا یه مورد مهم دیگه که بعداً عرض میکنم.

۴مورد دیگر جدی بودن که چون خودتون مطلبو گرفتید دیگه توضیح نمی دم

۵.    وقتی این موجودات عجیب(دخترکان) بغلتون بودندؤ طوری رفتار کنید که انگار تنهای تنها هستید. نکته : با خنده و عشوه و نازو کرشمه و چشمک و لبخند های ملیح و از این جور چیزها گول نخورید چون جنبه ظاهری و فقط برای حفظ پرستیژ خودشون( افه و کلاس خودمون) ؤ این جور عملها عکس العملی نداره, یعنی طبق قانون طبیعت نباید به این محرکها جواب داد, اگر جواب دادید عواقبش پای خودتونه.

۶سعی کنید حیله گر و مکار باشید و فقط در فکر دام و نقشه هایی از این قبیل برای ضایع کردن و گرفتن حالشون کنید,( سر کار گذاشتن   مخصوصاً درجه حالش خیلی بالاست, حتماً تا حالا تجربه داشتید اگر تا حالا از این کارا نکردید, بهتره بگم زندگی نکردید.

۷.    روش دیگر اینست که آنان را به اسامی فنچ , فنچول, بچه اگر قد کوتاه بودند کوتوله سوسک و.... حتی میتوتنید با توجه به چهره شان آنان را مشبه کنید به میوه ها ویا جانوران و.... خلاصه میدونم خودتون ایکاره اید.


سلام بر دوستان خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه

اول دوتا معذرت خواهی کنم

۱ به خاطر ادامه ی مطلب ۶۰ گام

۲ به خاطروال پیپیر هایی که قولشو داده بودیم

راستش از وقتی که این کوچولوی تازه به دنیا اومده(منظور وبلاگ است)

هک شد تمام برنامه هامون به هم ریخت وبه هیچ کاری نرسیدیم

و خودمون هم  هنگ کردیم

 خوب همش بد نیست

۱تشکر ویژه هم  داریم از از از خودمون نه نه ببخشید از منگل های عزیز( وبلاگ منگلسان با تلاق خنده ) به خاطر کمک های دوستانه و بی دریغشون برای راه اندازی دوباره ی وبلاگ

۲ از عمو نمکی ( نمکپاش نمک خالص ید دار )به خاطر  کمک هاشون برای راه اندازی  دوباره ی وبلاگ و اینکه آدرس جدیدمون رو در وبلاگش عنوان کرد

خوب مطالب این دفه فقط جنبه ی شوخی با بانوان محترم رو داره

پس حس فیمینستی تون گل نکنه و مارو دعا (منظور نفرین است) نکنید

1یک جوابیه برای جناب ("من") که خیلی دوست دارن زود جواب خودشون رو بگیرن

به نظر شما  جناب ("من") ما چه کنیم که وبلاگ ما مورد پسند شما باشه اگر بتونیم  حتما انجامش میدیم

برای همه آرزوی موفقیت میکنیم

 

|+| نوشته شده توسط عروس مرده در یکشنبه 29 مرداد1385  |
 گامهای آرامش بخش - فصل اول
 

با سلام

من قصد دارم دراین پست 60 گام موفقیت را به اطلاع شما برسونم، که این 60 گام را به دو قسمت 30 تایی مبدل کردم.(امیدوارم استفاده کنید).در مورد وال پیپر هم بگم که اولین پوستر با یه سورپریز همراه خواهد بود، که در اواسط این هفته در پست بعدی، مشاهده خواهید نمود.(منتظر بمانید. (Please Waite ..

<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>

 رمز آرامش در 60 گام

 

گام1: فهرستی از موفقیت هایی را که تا کنون نصیبتان شده را تهیه کنید.

گام2: هر چند وقت یک بار به میان طبیعت بروید و در محیطی سبز و سرشار از آرامش قدم بزنید.

گام3:وان حمام را پر از آب گرم و صابون کنید ، داخل وان بنشینید و تمام تنش ها را با تنفس عمیق و استراحت از خود دور کنید.

گام4: هر روز به جمله های زیر و جملاتی از این قبیل فکر کنید. تا زمانی که خودتان نخواهید ، هیچ کس نمی تواند تحقیرتان کند.(تئودور روزولت) · روزی شخصی، بودایی را فحش و ناسزا میداد ، بودا به وی گفت:از تو به خاطر این هدیه عالی تشکر میکنم!اما متاسفم که نمی توانم هدیه ات را بپذیرم ، راستی اگر کسی به من هدیه ای دهد و من هدیه را قبول نکنم به چه کسی تعلق خواهد داشت؟ خواه فکر کنید کاری را میتوانید انجام دهید ، خواه فکر کنید که از انجام کاری ناتوان هستید ، همیشه حق با شماست.(هنری فورد) · عشق از آن جهت در ما به ودیعه گذاشته شده که آن را به دیگران ببخشیم. قلمرو خداوند درون ما انسانهاست. هر کاری را که دوست داری انجام بده پول خود به دنبال آن می آید. به دنبال رستگاری و سعادت خود باش. از صمیم قلب خودت را دوست داشته باش.

گام5: در تعطیلات آخر هفته ، فقط به تفریح و استراحت بپردازید.

گام6: تلاش کنید همیشه مثبت بیندیشید.

گام7: به خاطر داشته باشید که هر گاه در کاری سرگردان می مانید ، در حال آموختن نکته ای جدید هستید.

گام8: تا آنجا که لازم است خودتان را به مبارزه بطلبید ، نه بیش از اندازه.  

گام9: در هفته یک شب تلویزیون خود را خاموش نگه دارید تا مغزتان استراحت کند.

گام10: در روز عشق(والنتاین)برای خودتان کارت تبریک بخرید.

گام11: هر چند وقت یک بار به یک مکان مقدس بروید و با خدا راز و نیاز کنید.

گام12: هر چند وقت یک بار بیرون از خانه غذا بخورید.

گام13: با کسی که از صمیم قلب دوستش دارید تلفنی صحبت کنید.

گام14: خود را در آیینه نگاه کنیدو از دیدن زیبایی هایتان لذت ببرید و خدا را به خاطر این نعمت شکر گذار باشید.

گام15: اهداف خود را بنویسید و با آنها زندگی کنید.

گام16: در هدف گذاری واقع بین باشید.

گام17: وسواس را از زندگی خود حذف کنید ، در این صورت هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید

گام18: برای خود تعهد مشخص کنید و به آن وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکت و تلاش کنید ولو آن که نتیجه دلخواه شما نباشد.

گام19: همیشه لبخند بزنید.(لبخند و خنده تفاوت دارند) .

گام20: تاخیر در انجام کاری بهتر از انجام ندادن آن است.

گام21: هنر سوال کردن را بیاموزید.

گام22: برای خودتان یک مشاور برگزینید و از راهنمایی های او استفاده کنید.

گام23: شرقی ها اعتقاد دارند که آب جاری منبع انرژی های مثبت است! و ضروری در زندگی است.پس هر چند روز یک بار زیر دوش بروید و بگذارید جریان آب تمام عضلات را ماساژ بدهد. 

گام24: ده بار نفس عمیق بکشید. 

گام25: هنگام راه رفتن و نشستن سرتان را بالا بگیرید و قوز نکنید.

گام26: گاهی اوقات تند تند راه بروید.

گام27: وقتی در کاری موفق می شوید،با خریدن یک هدیه برای خودتان موفقیتتان را جشن بگیرید.

گام28: استفاده از فرصت ها را بشناسید.

گام29: برای خودتان گل بخرید.

گام30: هر وقت احساس تنش کردید ، به موسیقی مورد علاقه تان گوش دهید.

ادامه مطلب

|+| نوشته شده توسط عروس مرده در شنبه 21 مرداد1385  |
 خبر خوش یا همون مژده

در ضمن یه خبر خوش هم بهتون بدم و اون اینکه از این به بعد قراره هر هفته یه  Wallpaperبچسبونیم. اگر موافق یا مخالفید با نظر دادنتون ما رو مطلع کنید.

|+| نوشته شده توسط عروس مرده در یکشنبه 15 مرداد1385
 عکسها

با سلام

اینم عکسامون که قرار بود به معرض نمایش بزاریم،لازم به توضیح است که القابمان نیز گوشه عکس حک شده(برای آشنایی و تمییز دادن از یکدیگر).

* * * * *  *  *  *  *   **  * * * *  *  *  *  *   * * * * *  *  *  *  *   **  * * * *  *  *  *  * * * * * *  *  *  * 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

MMMXMMMXMMMXMMMXMMMXMMMXMMMXMMMXMMMXMMMXMMMXMMMXMMMXMMMX

 
|+| نوشته شده توسط عروس مرده در یکشنبه 15 مرداد1385
 Biographic

بیوگرافی

ایگل

 اینجانب که گیورسن> منم ملقب به ایگل .یکی از بچه های نیک روزگار و یکی از سه پای ثابت این وبلاگ ، کلاً بچه XL ام،تریپمم میگن دختر کشه، خلاصه خیلی توپم....(اِ کجا رفتید بابا شوخی کردم).

عاشق ماکارونی ام سرگرمیم تماشای انیمیشن و از مهمتر> تفریحمه که گرفتن حال این دختراست(منظور قشر خاصی است). بله درست حدس زدید من از طرفداران سر سخت مکتب آنتی گرل هستم.

مامان وبابا هم سلام برسون.و اگر از احوالات این جانب خواسته باشید ، خوبم بد نیست فقط یه کم وقتشو زیاد کنید ، اِ راستی کلک چرا تنها اومدی پس بچه ها کوشن ، دفعه بعد حتماً  با عیال و بچه ها بیا ، به  اگر کاری هم داشتی Tell  بزن.

 

کیتارو

اسم من کیتارو یه پسر معمولی از یکی از محله های معمولی تهران با یه قیافه ی خیلی معمولی ( که البته این رو چند تا از برو بچ بهم گفتن ) با یه رشته دانشگاهی  معمولی  قصد داریم تا براتون یه وبلاگ بزنیم ، که تو اون وبلاگ کلی حرف براتون داریم . یه عالمه حرفهای نگفته که توی این دلهای لعنتی ما جوونا مونده .

البته اگر بخواین می تونم این لقب رو به مزایده بزارم.

 

 تاریکی
من "تاريکي" هستم  توي همين آب و خاک بزرگ شدم با همه ي مشکلاتي که جوون هاي مثل من دارن
عشق شعر دارم زياد شعر ميخونم
نوشته هام هم رنگ و بوي فلسفي اجتماعي بيشتري داره
سعي مي کنيم با هم تو اين وبلاگ لحظات خوشي داشته باشيم و
جور ديگه اي به دورو بر  و اطرافمون نگاه کنيم
پس اگه مايليد با ما باشيد اگر هم مايل نيستيد صاف بشينيد
در ضمن سعي مي کنم مطالب طنز هم با اسم قليدون (بر وزن فريدون) براتون بزارم
موفق باشيد

راستی عکس ها مون هم سعی میکنیم تو پست بعدی براتون بذاریم

|+| نوشته شده توسط عروس مرده در دوشنبه 2 مرداد1385
 خوش آمد گویی
مقدم شما را به این وبلاگ تبریک میگوییم.   
|+| نوشته شده توسط عروس مرده در دوشنبه 2 مرداد1385
 
 
بالا