THE LIGHT AT THE END OF THE WORLD
نمی دانم خوابم یا مرده ام هرچه هست در زمین نیستم
فریادی از اعماق این تاریکی به گوش می رسد گویا این راه به جهنم ختم میشود
بیشتر به جیغ میماند این صدا
مرا به سوی خود میخواند
بیا بیا به سوی من بیا
تا بر تو عرضه دارم هر آنچه خواستنی ست
پروردگارا این چه صداییست؟؟
این کیست ؟
چرا از اعماق جهنم؟
چرا به این اندازه به سویش تمایل دارم ؟
چرا در برابرش سست و بی اختیار میشوم؟
قدرت کنترل خود را دارم ولی سخت است
هرآنچه . بر تو . عرضه دارم
بر من. هرآنچه خواستنی ست
این کیست که به من میدهد هرآنچه خواستنی ست
اینان کیستند که سوی تاریکی میروند
دوستم بهترین دوستم نه همه ی دوستانم خویشان و نزدیکان
همه به سوی آن صدا میروند
بایستید نروید بایستید صدایم را نمی شنوند
به کجا میروید نروید فریاد میزنم کسی گوشش بدهکار نیست
خود را به آنان میزنم لحظه ای می ایستند و دوباره به راه می افتند گویا سحر شده اند
اکنون همه کسانی را که میشناسم دراینجا میبینم
شاید من نیز باید به ندای این صدای وحشتناک لبیک گویم
پس اینان کیستند که چراغ به دست ایستاده اند پشت بر آن صدا و تاریکی جهنم
همه و همه به سوی اعماق تاریک جهنم رهسپارند
در دور دست ها روشنایی دیده میشود نور بسیاریست
شاید جشنی بر پاست آنجا دیگر کجاست نور بسیاریست آسمان آن منطقه نیز روشن شده است
هرچه بیشتر می ایستم بر تعداد کسانی که به سوی تاریکی جهنم میروند بیشتر میشود همه باخود حرف میزنند
هرآنچه خواستنی ست
بر تو عرضه دارم
هر آچه خواستنی ست
بر تو عرضه دارم
شاید من نیز باید این ها را تکرار کنم هرانچه خواستنی ست بر تو عرضه دارم
اما این مردان چرغ به دست نیز چیزی میگویند خوب نمی فهمم باید نزدیکتر شوم
نروید-نروید نروید-نروید
خود را تباه نکنید دچار عذاب میشوید
نروید-نروید نروید-نروید
به فنا می رسید دچار خشم خداوندی میشوید
نروید-نروید نروید-نروید
به پوچی می رسید اینها سراب است
نروید-نروید نروید-نروید
خدایا حال چه کنم؟
بروم؟؟ تا بر تو عرضه دارم هرآنچه خواستنی ست
نروم؟؟ دچار خشم خداوندی میشوید این ها سراب است
حتی کسانیکه به آنها اعتماد کامل داشتم به خودشان و تصمیماتشان آنها نیز رفته اند هنوز بر تعداد جمعیت افزوده میشود من دیگر نمتوانم درست بایستم جمعیت فشار میاورند آنها نبز من را به آن سو میبرند
تا بر تو عرضه دارم هرآنچه خواستنی ست
اگر تمام انسانها میروند پس شاید من نیز باید بروم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر تمام انسانها بخواهند به فنا برسند چه من نمی خواهم چه کنم خدیا؟؟؟؟؟
این مردان چراغ به دست لباس سفید بر تن دارند متوجه ی این موضوع نشدم همه کسانی که به سوی سیاهی میروند لباس سیاه بر تن دارندمن چه لباسی بر تن دارم سفید است ولی این لکه های سیاه چیست
تا بر تو عرضه دارم هرآنچه خواستنی ست
کسی گویا مرا نمی بیند و صدایم رانیز نمیشنود کسی مرا راهنمایی کند من اینجا تنهایم چه کنم خدایابه کدامین سو بروم؟ جمعیت مرا به سوی تاریکی میبرند
هرانچه خواستنی ست گویا این صدا هر چند که از دور شنیده میشود از صدای مردان چراغ به دست بیشتر است انها فریاد میزنند و آن صدا بلند تر میشود هر اچه خواستنی ست
لباسم دیگر خاکستری رنک شده است
هرانچه خواستنی ست هرآنچه عرضه بر تو
خدایا این است راه؟
هرانچه خواستنی ست
کمکم کنییییییییییییییییییییییید کمممممممممممممممممک
هرانچه خواستنی ست
میروم من نیز با جمعیت میروم Black Voyage
دیگر کمتر صدای مردان چراغ به دست به گوش میرسد
هرآنچه خواستن یست
یا حق
حق؟؟!!!!!؟؟؟
چرالباسم سیاه شده است
حال آرامش نیز دارم
سلام یا چه طورید ؟
خوبید یا بهترید؟
کجایید یا نه؟
امید وارم حال همه خوب باشه و سلامت باشید
ایندفه از نوشته های خودم(تاریکی) براتون گذاشتم
امید وارم خوشتون باید خوش به حال هر کسی که منظور متن رو فهمیده باشه
دوست دارم همه نظر واقعی شون رو بگن ممنون از همه
خوب بیشتر از این وقتتون رو نمی گیرم خوش و خرم و سلامت باشید زیر سایه ی حق تعالی

ماجرا های من و من(تاریکی)
جناب ("من ") عزیز کسی به شما توهین نکرد که شما گفتین به ما بر خورده نا به ما بر نخورده اگه ناراحت بودیم جوابتون رو نمدادیم در مورد نظرات هم اگه میخواستیم از اون ها ناراحت بشیم بقول خودتون قسمت نظرات رو بر میداشنیم نویسنه ی قبلی هم گفتم که بیاید تا بهتون خصوصی بگم
همه در پناه خدا باشید
|
+| نوشته شده توسط
عروس مرده در یکشنبه 26 شهریور1385
|